کمپانی سرگرمی




۳۰ام دی ۱۳۹۶ کمپانی سرگرمی

  مهندس مهدی بازرگان، رییس نخستین دولت برآمده از انقلاب بهمن ۵۷ بود. نخست‌وزیر امام و انقلاب و اسلام اما، دولتش مستعجل بود و تنها ۹ماه پس از تصدی ریاست دولت موقت، در پی اوج‌گیری رفتارهای ماجراجویانه کرسی صدارت را ترک و به عضویت در شورای انقلاب اکتفا کرد. بازرگان که حکمش را از رهبر معظم انقلاب گرفت و رای اعتمادش را نیز از راهپیمایی گسترده مردم در سراسر کشور؛ از همان آغاز کار دولت مستعجل و موقت‌اش، آماج نقدهای روا و ناروا شد و چیزی نگذشت که نقدها همه ناسزا شدند. بازرگان دیگر نخست‌وزیر حکومت انقلابی نبود، بلکه پیرمرد سازشکاری بود که با لیبرال مسلکی‌اش خواسته و ناخواسته جاده را برای بازگشت امپریالیسم صاف می‌کرد. این سخن تنها بر زبان کهنه رقیبان آزارگر بازرگان در حزب توده جاری نبود. دوستان، شاگردان و فرزندان معنوی بازرگان نیز چون اوراد و اذکار یومیه به تکرار فقراتی از این دست مشغول بودند و برای دفع این شر و بلیه‌ای که گریبان انقلاب را گرفته بر صدر و ذیل نشریات خویش تعویذ می‌بستند. تا کردند آنچه کردند و شد آنچه شد.
بازرگان انقلابی به معنای متعارف آن روزگار نبود و خودش نیز بر این نکته تاکید داشت. او خود را بولدوزری برای برداشتن موانع بزرگ و غریدن و پیش رفتن نمی‌انگاشت. انقلاب برای او حکم سیلاب را داشت و او در عمر سیاسی‌اش چشم‌انتظار بارانی بود به حساب و اندازه. در یک کلام، او اصلاح‌طلب بود، گرچه اصلاح‌طلبی‌ نابهنگام. در ماه‌های پایانی رژیم پهلوی او همچنان خود را به پارلمانتاریسم وفادار می‌یافت و با گشایش سیاسی حاصل از خیزش مردم در جست‌وجوی راهی بود برای رفرم. این رفرمیسم اما دیرهنگام بود و توفان انقلاب سر باز ایستادن نداشت. بازرگان به اصرار و مشورت برخی از یاران جوانش به قطار انقلاب پیوست و با رهبری فقید انقلاب همراه شد؛ برخلاف شاپور بختیار که همه سرمایه سیاسی‌اش را در قمار میان انقلاب و اصلاح دیرهنگام باخت. بازرگان و بختیار فاصله چندانی نداشتند اما یکی شد آخرین نخست‌وزیر سلطنت استبدادی و دیگری اولین نخست‌وزیر جمهوری اسلامی. این دو سرنوشت به دو سرشت متفاوت بازرگان و بختیار باز می‌گشت. بازرگان سودای قدرت و شهرت در سر نداشت و اساسا در سیاست اهل سوداگری نبود. او پیش‌تر و بیشتر از آنکه سیاست‌پیشه باشد؛ مرد دیانت، اخلاق و اصلاح بود. سیاست و قدرت برایش موضوعیت ذاتی نداشت بلکه طریقی بود برای اصلاح جامعه.
این هدف اخیر نیز برای او با هر وسیله‌ قابل تقرب نمی‌نمود. شخصیت سیاسی بختیار اما دیگرگونه بود، همچون دیگر سیاست‌پیشگان. الّا اینکه در قمار آخر، بخت با او یار نشد و چونان توسنی سرکش سوار آزموده خویش را در لحظه غفلت بر زمین زد. بازرگان به معنای متعارف آن روزگار انقلابی نبود. از آن دست مبارزانی که از رفرم بیزارند و بی‌صبرانه در انتظار زیر و زبر شدن‌های بنیادی‌اند. او انقلاب را نمی‌خواست چون آسیب‌های آن را می‌شناخت. اما چون امواج انقلاب بلند شد، او نیز بدان پیوست. نه برای موج‌سواری -که نه می‌خواست و نه می‌توانست- بلکه برای مهار سیلاب و کاهش آسیب‌هایش به حداقل ممکن. بازرگان به کمک انقلاب آمد تا آن را هرچه زودتر به اهداف واقعی‌اش برساند، یعنی تاسیس نهادهای تازه در کوتاه‌ترین زمان ممکن. با این تعریف و از این منظر بازرگان انقلابی بود و مانند انقلابیان حرفه‌ای عمل کرد. انتقال قدرت با کمترین هزینه ممکن، تاسیس نهادهای تازه و انداختن ارابه قدرت در جاده قانون کار کمی نبود که بازرگان کرد. اما هیولای ماجراجویی و بلبشوییسم در چهره انقلابیگری، اولین قربانی خود را نشان کرده بود؛ نخستین رییس‌دولت انقلاب که از قضا بیشترین سنخیت را با نخستین انقلاب اصلاحی عصر ما داشت. انقلابی که ارتش را به برادری و ترک برادرکشی فرا می‌خواند و بر لوله تفنگ سربازان گل می‌کاشت تا این پیام را نه‌فقط به ارتش بلکه به تاریخ مخابره کند که انقلاب اسلامی، اصلاحی و انسانی است و اهل خشونت نیست و عطش خونریزی ندارد. انقلابی که برای پیروزی سندی جز مظلومیت دست‌های خالی عرضه نمی‌کرد و خشن‌ترین اقدامی که رهبرش از سربازان می‌خواست ترک پادگان بود. انقلابی که می‌خواست روح یک جهان بی‌روح باشد. صدارت بازرگان در نخستین حکومت برآمده از این انقلاب نه تصادف بود، نه اشتباه و نه توطئه. برعکس طبیعی‌ترین و بهترین انتخاب ممکن بود. نهایت آنکه نه زمینه مساعد بود و نه زمانه مناسب؛ و بازرگان که با انقلاب مشروطیت بالید و عمری برای ترویج اسلام به‌مثابه بهترین قانون زیست فردی و اجتماعی قلم زد و قدم زد، اولین قربانی فرزندخواری انقلاب اسلامی شد.
شاید بازرگان مرد زمانه خود نبود. اگر بود در جمع دوستان، همراهان و شاگردان قدیم تنها نمی‌ماند. نه‌تنها هم‌رزمان قدیمی که فرزندان معنوی‌اش نیز او را تنها گذاشتند. کم نبودند کسانی که زیر علم بازرگان آمدند و زیر بیرق دیگران رفتند. زمانه شبه‌انقلابی آن روزها با بازرگان نمی‌ساخت و بازرگان هم نه سر سازش با آن داشت و نه سر ستیز. روز چهاردهم آبان ۵۸ استعفای چند باره‌اش پذیرفته شد و او که همچنان «دیانت، امانت و حسن‌نیت‌اش» مورد اعتماد رهبر فقید انقلاب بود با کناره‌گیری، زمینه را برای یگانه کردن حاکمیت مهیا کرد؛ با این وسواس که دوگانگی حاکمیت، کشور را با خطری مواجه نکند و این انقلابی‌ترین کاری بود که از عهده این کهنه اصلاح‌طلب برمی‌آمد. پس از آن، بازرگان و یارانش در شورای انقلاب و سپس مجلس اول، همچنان در جهت نهادسازی کوشیدند. وقتی همه درها را به روی بازرگان بستند، باز هم به رفق و مدارا مشورت داد و نصیحت کرد.
بازرگان در ۱۶سال آخر حیاتش که پس از انقلاب بود، از دوستان و شاگردان جفا و ملامت بسیار دید. فهرست کسانی که سال‌ها در محضر درسش نشستند و بعدتر به مجادله و مقابله با او برخاستند، کوتاه نیست. گیریم بازرگان انقلابی نبود و به هر سبب نمی‌توانست یا به هر دلیل نمی‌خواست بولدوزر این انقلاب نوپا باشد. گیریم بازرگان مرد زمانه خود نبود؛ اما او چند دهه از پیشگامان نوسازی و نوگرایی بومی و اندیشه‌گری عملگرایانه و سیاست‌ورزی مصلحانه و دینداری روشنفکرانه و روشنفکری دیندارانه بود و استحقاق این جفاها که دید و ملامت‌ها که کشید را نداشت. آنان که بازرگان را می‌شناختند، کارهایش را دیده و آثارش را خوانده بودند و از خرمن دانش و اخلاقش خوشه‌ها چیده و توشه‌ها اندوخته بودند و پس از انقلاب به ناروا ناسزایش گفتند، تقصیر کردند و آنان که به اقتضای سن خویش، بازرگان دهه‌های پیشین را نمی‌شناختند و تحت‌تاثیر تبلیغات، چهره‌ای مخدوش از پیرمرد دیانت و سیاست در ذهن خویش یافتند، دچار قصور شدند. اینک سال‌هاست که غبارها فرو نشسته و بازرگان با حیثیت و وجاهتی حتی بیش از گذشته، به تاریخ امروز بازگشته و قاصران و مقصران باید عذر قصور و تقصیر خویش به پیشگاه او عرض کنند. این نیز میسر نیست جز آنکه بازرگان را آن‌گونه که بود بشناسیم؛ نه بیشتر و نه کمتر. تا بعد.

 *تحلیلگر مسائل سیاسی / وقایع اتفاقیه

۳۰ام دی ۱۳۹۶ کمپانی سرگرمی

ماجرا از اين قرار است كه شهرداري منطقه ۱۸تهران با قصور يا اِعمال قدرت خود بدون در نظرگرفتن مسائل ايمني تخريب بناها يك منزل مسكوني را بدون بررسي داخل آن با بولدوزر خراب مي‌كند كه متأسفانه به دنبال اين حادثه يك شهروند حاضر در خانه كشته مي‌شود. 

در اين رابطه چند نكته به نظر مي‌رسد: 

يك: پس از بروز اين حادثه محمدعلي نجفي، شهردار تهران دستور ويژه‌اي براي روشن شدن ماجرا صادر كرده است؛ به‌طوري‌كه اعلام كرده در صورت اثبات قصور از ناحيه كاركنان شهرداري، با متخلفان بدون اغماض برخورد خواهد شد. 

وقتي اين جمله را مي‌خواندم توقع داشتم اينچنين تمام شود كه در صورت اثبات قصور از ناحيه كاركنان شهرداري، ‌شهردار تهران استعفا مي‌دهد! اما خاطرم آمد در شرايطي كه ما زندگي مي‌كنيم، اين مصائب و مشكلات نيست كه وجدان را بيدار مي‌كند و قوانين را پيش مي‌برد، بلكه اين مسائل سياسي است كه باعث مي‌شود،  مثلاً هشتگ استعفا استعفا راه بيفتد يا جرياني خاص قصاص قبل از جنايت كنند!

دوم: درست در آستانه يك سالگي حادثه پلاسكو و سياسي‌كاري جرياني كه آن زمان هشتگ استعفاي مديريت جهادي شهرداري تهران راه انداختند، صبوري جناب آقاي رحمت‌الله حافظي به ياد آمد كه اظهار داشتند: در راستاي وظايف قانوني خود و حقوق شهروندان سكوت نكرده و نخواهم كرد؛ به احترام شهداي اين فاجعه تا پايان عمليات صبوري مي‌كنيم. اكنون سؤال اين است كه چرا اين همه اعضاي شوراي شهر در ماجراي كشته شدن شهروند تهراني در چنگال‌بيل مكانيكي شهرداري سكوت كرده‌اند؟ آيا در حال حاضر وظيفه قانوني يا انساني ندارند؟ شايد هم مصلحت ايجاب كند، مثلاً تا پايان دوران شهرداري نجفي صبوري كنند!

سوم: به شهروندان تهراني توصيه مي‌شود، بيشتر مراقب خودشان باشند؛ چراكه اگر آلودگي هوا به آنها مجال دهد و از بلاياي طبيعي چون زلزله در امان بمانند، به دست بلاياي غير‌طبيعي، توسط شهردار ممكن است از زندگي ساقط شوند!

چهارم: به راستي متخلفان اصلي كيستند كه شهردار تهران معتقد است بايد بدون اغماض با آنان برخورد شود؟!

۳۰ام دی ۱۳۹۶ کمپانی سرگرمی

سوال مخاطب نی‌نی‌بان: می خواستم بدونم حداکثر قندخون ناشتا و یک ساعت و دو ساعت بعد از غذا چقدر باید باشه؟ چون من با دستگاه خانگی قندم رو اندازه می گیرم و اینکه نوع صبحانه هم برای آزمایش مهمه؟

پاسخ دکتر مهناز اشرفی، متخصص نازایی:
اگر شما باردار هستید باید قند خون شما زیر ۹۰ باشد، یک ساعت بعد از غذا بین ۱۵۰ تا ۱۶۰ و دو ساعت بعد از غذا باید تا ۱۲۰ باشد. اما برای مشخص شدن میزان دقیق قندخون خود حتما به متخصص دیابت مراجعه کنید تا با توجه به وزن و فشارخون شما، میزان قندخون شما محاسبه شود. بله نوع صبحانه ای که خورده می شود در بالا و پایین رفتن قندخون بسیار موثر است.
 

۳۰ام دی ۱۳۹۶ کمپانی سرگرمی

اگر بخواهیم جوهره زندگی موثر و طولانی زنده‌یاد مهندس بازرگان را در یک کلام خلاصه کنیم، آزادی چکیده بیش از ۶ دهه فعالیت و تلاش پیگیر اوست.

مهدی معتمدی مهر: اگر بخواهیم جوهره زندگی موثر و طولانی زنده‌یاد مهندس بازرگان را در یک کلام خلاصه کنیم، آزادی چکیده بیش از ۶ دهه فعالیت و تلاش پیگیر اوست، در عرصه‌های گوناگون دین‌داری، اندیشه‌ورزی و کنش سیاسی؛ البته باید مراقب بود که آزادی‌خواهی و آزادی‌بینی بازرگان به لیبرالیسم ترجمه و فروکاسته نشود. اگرچه دیری است بسیاری از مخالفان دیروز بازرگان پذیرفته و بعضا نیز اقرار کرده‌اند که روزگاری هم از این پیش‌تر، از سر اثرپذیری از فضای ملتهب انقلاب، یا از روی قدرت‌طلبی و بی‌انصافی و در مقام دشنه و دشنام و در معنایی قلب یافته به سازش‌کار و غیرانقلابی و آمریکایی و… مردی را که سالیان دراز در راه مبارزه با استبداد و استعمار کوشیده و رنج زندان و تبعید برده بود، لیبرال خوانده بودند؛ امروز نیز هستند کسانی که می‌خواهند با لیبرال‌نامیدن بازرگان، جهت‌گیری‌های سیاسی و احیانا برخی برخورداری‌ها را در سایه اعتبار تاریخی و اخلاقی بازرگان بپوشانند یا تباری برای خویش حاصل آورند.
چندین سال پیش، یکی از نشریات پرتیراژ و البته معتبر ایران [مهرنامه] در یادداشتی به قلم سردبیر، بازرگان را «لیبرال تنها» خواند – حدیثی که نیم آخرش واقعیت بی‌پاسخ انقلاب ۵۷ است – سرتیتر دلایل نویسنده در تلقی لیبرالی از بازرگان به این قرار است: «۱- لیبرالیسم (آزادی‌خواهی) خواست حکومت قانون است. ۲- لیبرالیسم (آزادی‌خواهی) پذیرش تقدم آزادی بر عدالت است. ۳- لیبرالیسم (آزادی‌خواهی) خصم کمونیسم است. ۴- لیبرالیسم (آزادی‌خواهی) نسبتی با پوپولیسم ندارد. ۵-لیبرالیسم (آزادی‌خواهی) همسایه محافظه‌کاری است. ۶- لیبرالیسم (آزادی‌خواهی) همان اصلاح‌طلبی است».نویسنده در جای‌جای مکتوب، خویش را ملزم دیده که «لیبرالیسم» را همراه با ترجمه بیاورد و گویی ایشان نیز احتمالا ‌می‌دانسته که میان لیبرالیسم و آزادی‌خواهی تفاوت‌هاست. البته اگر صور گوناگون دموکراسی و ازجمله سوسیال دموکراسی را بتوان لیبرالیسم نامید، هیچ ایرادی بر این داوری نخواهد بود اما اگر چنین نباشد که می‌اندیشم لیبرالیسم و انواع دموکراسی، مقولاتی مستقل‌اند، آنگاه می‌توان مدعی شد که در هر نوع نظام سیاسی مبتنی‌بر دموکراسی و به‌ویژه دموکراسی‌های اجتماعی که مصادیق عینی آن را می‌توان در فرانسه و سوئد یافت، تقدم آزادی بر عدالت، کنش اصلاح‌طلبانه (رفرمیسم)، حاکمیت قانون و رفتار سیاسی غیرپوپولیستی دیده می‌شوند. موضوع اصلی این مقاله لیبرالیسم نیست اما از آنجا که بی‌تعهدی به مفاهیم، سنتی از سنن جوامع استبدادزده است و سال‌ها میان آزادی‌خواهی و لیبرالیسم خلط و مغالطه شده، چاره‌ای نیست جز آنکه در ابتدا ثابت کنیم بازرگان آزادی‌خواه بود، بی‌آنکه نیازی باشد لیبرال نامیدش. «لیبرالیسم بر پایه حقوق و آزادی‌های مدنی و سیاسی در سه حوزه مذهب، سیاست و اقتصاد قرار دارد.»از آنجا که آزادی مذهب، یکی از شئون آزادی‌های فردی است، نگاه مهندس بازرگان به مذهب، ذیل آزادی‌های فردی مورد بررسی قرار می‌گیرد.

بازرگان و آزادی‌های فردی
بازرگان در مقام یک کنشگر سیاسی مسلمان، عمری برای کرامت بشر و حقوق مردم تلاش کرده‌ و می‌گوید: «اساس روح دموکراسی، قدرشناختن و ارزش‌دادن به فرد انسان است. انبیا اولین کسانی بودند که حتی به پست‌ترین و زیردست‌ترین و فراموش‌شده‌ترین طبقات مردم عنایت و محبت کردند و برای آنان حق و حریم قائل شدند. رسول خدا(ص) می‌گوید: لطف خدا شامل حال کسی است که قدر خود بشناسد، آن کس که ارزش خود را نشناخت، تباه شد.» بازرگان آن‌قدر برای کرامت انسانی اهمیت قائل است که می‌گوید: «اصلی‌ترین کار پیامبران، نزدیک‌کردن انسان به خداست و آنها بیش از هر کسی ارزش و مقام برای انسان‌ها قائل بوده‌اند» و آن‌قدر استعداد و توانمندی بشر را عظیم می‌بیند که می‌گوید: «خداوند از میان عامه و توده مردم و از خود آنها نه از خارج و با دخالت خارج، فرستاده‌ای را برمی‌انگیزاند.»بازرگان در ترویج این باور می‌کوشد که: «آیه بعثت می‌گوید «بعث فی الامیین رسولا منهم» در میان مردم، جامعه، انسان‌ها، بی‌سوادها، مستضعفان و طبقات پایین. نمی‌گوید: «بعث فی العلماء، بعث فی الاشراف، بعث فی الاولیاء». چه نکته‌ای نهفته در این کرامت انسانی. او خدایی‌ است که چنین کرامت و احترامی برای بشر قائل است.»
و باز هم بازرگان می‌گوید که پیغمبران اولین اعلام‌کنندگان حق آزادی طبیعی و فطری بشر بوده، پایه تمامی مذاهب حقه و اساس هر هدایت و مسئولیت بر اختیار می‌باشد. حکمت خدا از روز ازل (باوجود کوته‌بینی و ایرادگیری ملائکه) بر آزادی بشر قرار گرفته است. اختیار و آزادی موهبت الهی است. لیکن جهل و غرور بشر صدها سال جلوی آن را با سدهای بیدادگری و خرافات بسته است.»
با این همه نباید از یاد برد که در جهان‌بینی و هستی‌شناسی بازرگان، هیچ‌چیز جز خدا اصالت نهایی ندارد. نه انسان، نه علم، نه مذهب و نه حتی آزادی. بازرگان خودخواهی (فردگرایی بی‌حد و اندازه) را اساس تمام مشکلات بشر می‌داند و معتقد است: «در ایدئولوژی اسلامی، ملازمه کامل مابین اقتصاد (و هر مسئله دیگر مربوط به فرد و اجتماع) با ایمان و اخلاق وجود دارد.» و به‌صراحت می‌گوید: «کسانی که موافق با معنای اسلامی آزادی بوده‌اند، هیچ‌کدام قصدشان این نبوده که هر کس هر کاری دلش خواست انجام دهد و در نظر آنها مسلما آزادی به معنای فساد، بداخلاقی و بی‌تفاوتی نیست.»
آنان که بازرگان را لیبرال می‌نامند، لااقل اگر در آثار مکتوب و حوزه اندیشه و تعلقات عقیدتی و همچنین عملکرد بازرگان در عرصه اجتماع تامل می‌کردند، شاید می‌پذیرفتند که درباره بازرگان در آن معنا که لیبرالیسم فرهنگی و اجتماعی دلالت دارد، هرگز نمی‌توان داوری شتابزده کرد.
بازرگان البته معتقد بود به زور نمی‌توان مردم را دین‌دار کرد و دین اجباری به کار نمی‌آید و دین‌داری راستین در فرآیند حق انتخاب و آزادی و تربیت‌پذیری مسئولانه میسر می‌شود اما الگوی اجتماعی او، جامعه بی‌دین و لاییک و عاری از مظاهر دینی نبود و این را نه مفید و نه ممکن می‌دانست. بازرگان، خواهان حکومت دینی نبود اما معتقد بود دموکراسی، نظم و حکومت بر مردمی که اکثریت‌شان مسلمان‌ هستند، بدون درنظرگرفتن و رعایت ملاحظات و باورهای دینی ایشان تحقق نمی‌پذیرد و ازاین‌رو، به جد به حکومت دین‌داران علاقه‌مند بود. در دوران کوتاه حکومتش، حجاب اجباری نبود اما نحوه پوشش در ادارات دولتی و اماکن عمومی کاملا به نحوی متفاوت از یک تفکر و نظام مبتنی‌بر آزادی‌های فردی حداکثری مدیریت می‌شد. بازرگان مداخله حکومت در ایمان مردم و جعل ضمانت اجراهای رسمی را برای رعایت احوال و اعتقادات شخصی و حوزه خصوصی نادرست می‌دانست اما هرگز به‌دنبال خصوصی‌کردن حوزه دین نبود. بازرگان به تعهد اجتماعی انسان دین‌دار باور داشت و مومنانه می‌گفت: «انّ الحیات عقیده و الجهاد».
بازرگان و آزادی‌های اقتصادی
«حتی نویسندگان متمایل به فلسفه سیاسی لیبرالیسم که منطقا و ذاتا لیبرالیسم را همبسته با نظام بازار آزاد و اقتصاد سرمایه‌داری نمی‌دانند، به همبستگی تاریخی و واقعی این دو کاملا اذعان دارند» و باز هم اگرچه امروز برخی طرفداران لیبرالیسم در صدد آن‌اند که بباورانند: «لیبرالیسم از نقطه‌نظر حفظ و تامین آزادی‌های فردی به مسئله عدالت اجتماعی و مداخله حکومت در اقتصاد نیز توجه داشته است و می‌گویند که اصولا برخورداری همه شهروندان از حقوق و آزادی‌های فردی، نیازمند توزیع عادلانه منابع و تامین فرصت‌های برابر است و آرمان دولت حداقل، بیشتر مورد نظر آنارشیست‌ها و لیبرتاریانیست‌هاست و نه لیبرال‌ها» اما عملکرد، مواضع و سنت دولت‌ها و احزاب لیبرال جهان در طول بیش از یک قرن، هرگونه تردیدی را منتفی می‌سازد که مالکیت خصوصی بی‌حد و قید و اولویت منافع مالی در اقتصاد سرمایه‌داری، اصلی‌ترین ویژگی لیبرالیسم در قرن بیستم بوده است و اصولا لیبرالیسم در بعد اقتصادی مترادف است با نظام بازار آزاد و سرمایه‌داری. دولت کم‌ترین نقش را در تعادل بازار به عهده می‌گیرد و مدیریت اصلی بر‌اساس قواعد عرضه و تقاضا انجام می‌پذیرد. در نظام لیبرالی، مالکیت خصوصی هیچ محدودیتی ندارد، نه در موضوع، نه در مبانی و نه در میزان و فرد آزاد است که به هر میزان که می‌خواهد، فارغ از هر ملاحظه‌ای و صرفا بر‌اساس معیار سودآوری بر هر نوع کالایی اعمال مالکیت کند.
بازرگان معتقد بود که مابین اقتصاد و هر مسئله دیگر مربوط به فرد و اجتماع با ایمان و اخلاق ملازمه کامل وجود دارد، چنین شخصی قاعدتا نمی‌تواند هدف اصلی اقتصاد را فارغ از ارتباط آن با منافع روانی و معنوی انسان و صرفا محدود به سودآوری بداند؛ شاخصی که با اساس نظام سرمایه‌داری در تعارض است.
قانون اراضی شهری و بسیاری از قوانین و اقدامات دولت موقت با مالکیت خصوصی بی‌حد و حصر ناسازگار می‌نمود. بازرگان البته از نهاد بخش خصوصی دفاع می‌کرد زیرا دولت نفتی را ذاتا نافی روند دموکراتیزاسیون می‌دید، ازاین‌رو، بخش خصوصی مولد را رقیبی اثرگذار و محدودسازنده فعال مایشایی دولت و در راستای تضعیف ساختار استبداد ارزیابی می‌کرد اما نیک می‌دانست که اقتصاد متکی به درآمد نفت، مداخله دولت‌ها را ضروری می‌کند.
توجه بازرگان بیش از مالکیت، معطوف به شیوه مدیریت اقتصادی بود. با این همه به مالکیت خصوصی بی‌حد و قید انتقادات جدی می‌کرد. بازرگان همواره از استقلال اقتصادی و نظام تولید ملی و صنایع کوچک محلی و بایسته‌های حقوق کار و تامین اجتماعی فراگیر، دستمزد عادلانه، شرایط ایمنی و بهداشت کار، نهادهای مدنی و صنفی و سندیکاها دفاع می‌کرد. نظام آموزش و بهداشت همگانی و رایگان، از ابتدایی تا تحصیلات تکمیلی، بیمه، تعاونی و… که در قانون اساسی اول نیز درج شد و اثرات و ثمرات آن تاکنون جاری است، همه و همه از تلاش‌های به یادگار مانده این اصلاح‌گر اجتماعی و خط فکری اوست. بازرگان البته سوسیالیست و چپ‌گرا نبود اما الگوی مطلوب او دولت رفاه بود و نه لیبرال دموکراسی جاری در ایالات‌متحده آمریکا و بریتانیا. چگونه و بر‌اساس کدام معیار متقن می‌توان بازرگان را در زمره طرفداران نظام اقتصادی لیبرالی که مبتنی است بر جهانی‌سازی اقتصاد و حذف و بلع صنایع محلی و ملی توسط اّبّر صنایع فراملیتی قرار داد؟
بازرگان هرگز نه از مالکیت خصوصی بی‌حد و قید دفاع کرد و نه خواهان طرح‌های خصوصی‌سازی و حراج اموال دولتی و متعلق به عموم بود. بازرگان می‌گوید: «از اصل لاضرر و لاضرار فی الاسلام بر می‌آید که اسلام اجازه نمی‌دهد مالکیت و بهره‌مندی از مایملک، سبب زیان دیگران شود. در این صورت، امام یا حکومت اسلامی می‌تواند با جبران حقوق وارده، خلع ید از مالک کند. هر ملک و صنعت و تجارت و فعالیتی که به نحوی از انحاء سبب زیان مادی و معنوی جامع یا تجاوز به حقوق غیر، اعم از کارگر و همسایه و بیگانه شود، شرعا ممنوع و قابل جلوگیری و تبدیل است. ملی کردن یا وقف عام ساختن یک صنعت و تجارت نیز وقتی جامعه ناگزیر باشد و اهل اصلاح و صلاحیت تشخیص دهند که صورت خصوصی آن به زیان جامعه است و راه اصلاحی وجود ندارد، مجاز و بلکه واجب شناخته می‌شود.»
بازرگان می‌گوید: «عدالت اجتماعی در اسلام سابقه دارد و جزیی از ایدئولوژی اسلامی است.» و به صراحت برای مالکیت خصوصی قائل به حدود می‌شود و تاکید می‌کند: «در بیان زیان‌هایی که مال و تمتعات مادی برای فرد و اجتماع به بار می‌آورد نیز چیزی در اسلام فروگذار نشده است. از ایرادها و احترازهایی که توصیه می‌شود، یک سلسله محدودیت‌ها و مراقبت‌ها نتیجه می‌گردد که به منزله کنترل‌های اخلاقی و اقتصادی است و حدودی برای مال‌داری ترسیم می‌نماید.»

بازرگان و آزادی سیاسی
بی‌گمان بازرگان در عرصه سیاست، آزادی‌خواهی کم‌نظیر بود که قول و فعلش یکی بود. با این همه بعید است که بتوان او را در این عرصه هم لیبرال نامید. زیرا بازرگان نه‌تنها دولت را شر مطلق نمی‌دید – او جز ذات خدا به هیچ مطلقی باور نداشت، چه خیر و چه شر – بلکه به‌عنوان سیاستمداری باتجربه و واقع‌گرا می‌دانست در مملکتی که ۸۰درصد بودجه آن بر‌اساس درآمد نفت تنظیم می‌شود که منشأ و مالکیتی دولتی دارد، اصولا نمی‌توان به نقش مدیریت دولت بی‌تفاوت یا کم توقع بود و از دولت، انتظار مداخله و حضور حداقلی داشت. بازرگان می‌دانست که ساختار اقتصاد نفتی مداخله دولت‌ها را ناگزیر می‌سازد و هیچ اصلاح اجتماعی بدون نقش‌آفرینی و مسئولیت‌پذیری دولت به دست نمی‌آید.
به نظر می‌رسد که عنایت ویژه بازرگان به آزادی‌های سیاسی، بیش از آن که به تلقی لیبرالی او باز گردد، به نگاه دینی ایشان و باور به ضرورت آزادی مربوط می‌شود. همان که بازرگان در دادگاه نظامی فریاد کرد: «در محیط استبدادزده خدا پرستیده نمی‌شود. اساس استبداد بر دعوی مشارکت در صفات و حقوق الوهیت دارد و ازاین‌رو، طاغوت‌پرستی نوعی شرک پرستی به حساب می‌آید. هدف اصلی استبداد، کشتن و از میان بردن احساس مسئولیت و امید است. مردم در محیط استبداد نه‌تنها اسم و صفات خدا را نمی‌شنوند و نمی‌شناسند، بلکه دست او را نیز در کارها نمی‌بینند و حضور خداوند در اذهان مردم استبدادزده فراموش و نزدیک به انکار می‌شود.»
بازرگان معتقد است که راه بشر و راه انبیا در نهایت به یک نقطه می‌رسد که همانا آزادی بشر است. به تعبیری می‌توان ادعا کرد که بازرگان انقلابی بود: هم در عرصه دین‌ورزی و هم در سیاست و اجتماع. انقلابی بود از آن جهت که خواهان تغییرات بنیادین هم در درون و باورهای بشر بود و هم در عینیت زیست فردی و اجتماعی انسان، تغییر را لازم و حتی اجتناب‌ناپذیر بر‌می‌شمرد. اما نگاه آمرانه به هیچ پدیده انسانی و از‌جمله به تغییرات یاد‌شده نداشت و می‌گفت: پیامبران نیز به صرف اعلام پیامبری و حمایت الهی هرگز انتظار نداشتند که مردم بی‌چون‌و‌چرا ایمان بیاورند و تصدیق‌شان کنند و هر که جز این رفتار کرد را گردن بزنند. بلکه انبیای الهی دلیل و بینه می‌آوردند، احتجاج و مجادله احسن می‌کردند و در نهایت هم مردم را آزاد می‌گذاشتند تا خودشان ماندن در وضعیت کفر یا پذیرش ایمان را انتخاب کنند. از نظر بازرگان، «لااکره فی الدین» اصل بنیادین توحید و ایمان به خداست و نه شعاری برای به‌دست‌آوردن دل توده‌ها. بازرگان نیز به‌تأسی از این شیوه، در همه عمر نشر آگاهی و یادآوری ضرورت تغییر را به‌نحو تدریجی و جمعی ترویج می‌کرد.

بازرگان و سوسیال‌دموکراسی
اطلاق هر‌نوع فلسفه سیاسی بر منش و روش بازرگان بسیار دشوار است اما شاید غیرممکن نباشد. زیرا بازرگان به این رسیده بود که بشر هم می‌تواند و هم باید راه‌حل برون‌رفت و فائق آمدن بر مشکلاتش را خودش بیابد. بازرگان به خلیفه اللهی و جانشینی انسان بر زمین و اصل همکاری او با خداوند باور دارد و ازاین‌رو، به تقسیم‌کار میان آن دو، پایبند و وفادار و مومن است. اگر که قرار باشد همه کارها را خدا انجام دهد، از انسان جز موجودی تن‌پرور و متوقع و بی‌فایده و مسئولیت‌گریز چیزی به‌جا نمی‌ماند. در همان بحبوحه انقلاب نیز بازرگان از زمره معدود افرادی بود که انقلابی‌زده، برای هر چیز مربوط و نامربوط پسوند «اسلامی» به‌کار نبرد. بازرگان نه به اقتصاد اسلامی، نه بانکداری اسلامی، نه قضاوت اسلامی، نه مجلس شورای اسلامی و نه حتی جمهوری‌اسلامی چندان خوشبین نبود و روی خوش نشان نمی‌داد و از جمهوری دموکراتیک می‌گفت که الگویی شناخته‌شده و تجربه شده برای بشر است؛ اگرچه در دین‌داری و تعلقات روحی و فکری او به اسلام، هیچکس تردید نداشت. پس قاعدتا در گزینش الگوهای مدیریت سیاسی و اجتماعی نیز باید به همین دستاوردها و محدودیت‌های بشری اتکا می‌کرد. شاید به‌کارگیری عنوان سوسیال دموکرات، جامع تمام احوال سیاسی و فکری بازرگان نباشد اما بازرگان به‌مراتب به سوسیال‌دموکراسی نزدیک‌تر بود تا لیبرالیسم.
الگوی مملکت‌داری او دولت رفاهی بود، آزادی و دموکراسی توأم با تامین اجتماعی و رفع نیازهای اساسی مردم. به‌زعم نویسنده، اختلافات میان بازرگان و مهندس سحابی نیز که در نهایت به جدایی زنده‌یاد مهندس سحابی از نهضت آزادی ایران انجامید، به‌رغم آنچه برخی دوستان اصرار دارند بگویند، بازرگان لیبرال‌دموکرات بود و سحابی سوسیال‌دموکرات، به‌هیچ‌وجه با واقعیت سازگار نیست. اساسا دعوای آن دو بزرگوار در سالیان نخست انقلاب، – اگر به‌کارگیری تعبیر دعوا صحیح باشد– نزاع میان سوسیالیسم و سوسیال‌دموکراسی بود، نزاع میان اقتصاد دولت‌محور و اقتصاد جامعه‌محور بود. منتها نه‌تنها سحابی که جمیع چپ‌های ایران، اعم از مذهبی و غیرمذهبی در دهه۶۰، به ترویج سوسیال‌دموکراسی علاقه‌ای نداشتند و آن را مصداق محافظه‌کاری و مانعی بر سر راه عدالت اجتماعی راستین می‌فهمیدند. همان‌گونه که حقوق بشر در آن روزگار، جز در میان بازرگان و برخی یارانش خریداری نداشت و به حقوق بورژوایی تعبیر می‌شد.
در استعفانامه مهندس سحابی و دوستان ایشان از نهضت آزادی، دو نکته کلیدی عنوان شده است: نخست آن که مبارزه با امپریالیسم برای بازرگان اولویت ندارد و هنوز هم آزادی، مهم‌ترین اولویت اوست و دوم آن که بازرگان به‌میزان کافی مطیع رهبری انقلاب نیست. درواقع اختلاف سیاسی بود، نه تعلق‌خاطر معرفتی؛ و هم ازاین‌رو بود که بازرگان را لیبرال و لیبرالیسم را در تضاد با اصول و اهداف انقلاب می‌دیدند. آزادی، کلام اول و کلام آخر بازرگان بود؛ اما آزادی برای او هدف نبود که موضوعیت یافتن و تقدیس هر چیز جز خدا را شرک می‌دانست.

تاریخ ایرانی/

۳۰ام دی ۱۳۹۶ کمپانی سرگرمی

۱- موج جدید تحریم ایالات متحده امریکا بعد از اعلام ضرب‌الاجل ۱۲۰روزه دونالد ترامپ به راه افتاده از اعمال تحریم علیه ۱۴ شرکت حقوقی و حقیقی گرفته تا طرح تحریمی کنگره با هدف تغییر یکجانبه مفاد برجام. موج تحریمی جدید با استقبال اتحادیه اروپا و کشورهای عضو نیز روبه‌رو خواهد شد و آنطور که یوهانس هان، کمیسر سیاست همجواری و گسترش اتحادیه اروپا، تأکید می‌کند که این اتحادیه به دقت مشغول ارزیابی بیانیه ترامپ درباره برجام می‌باشد و فایننشال‌تایمز گزارش داده که مذاکرات محرمانه میان ایران و اروپا بر سر پرونده موشکی کشورمان در جریان است، باید توقع داشت که در ۱۲۰ روز آتی اروپایی‌‌ها تمام فعالیت‌های خود را برای تحقق شروط چهارگانه ترامپ متمرکز کنند. موج جدید تحریمی با اهداف مهمی طی ۱۲۰روز آینده گستره بیشتری به خود گرفت که از مهم‌‌ترین آن «گرفتن تضمین مکتوب محرمانه از تیم ایرانی جهت رعایت حدود چهار شرط ترامپ» است، بدین معنا که با واسطه‌گری اروپا و آغاز مذاکرات محرمانه میان اروپا – ایران، طرف ایرانی چهار شرط ترامپ را ولو «در حد پذیرش یک توافق محرمانه» پذیرفته تا پس از پایان ۱۲۰ روز برجام حفظ شود. 

«ارائه تضمین کافی برای رعایت حدود عرفی شروط چهارگانه» در شرایطی اتفاق خواهد افتاد که سیگنال‌های تیم مذاکره‌کننده کشورمان بی ارتباط با تشدید فشارهای غربی علیه ایران نیست. رئیس‌جمهور، وزیر امور خارجه و معاون وزیر خارجه کشورمان بعد از ضرب‌الاجل۱۲۰روزه ترامپ همانند۲۹ماه قبل از آن، دائماً از موفق بودن الگوی برجام سخن به میان آورده و تأکید می‌کنند که اهداف ایران از برجام در تمام سطوح رنگ تحقق به خود گرفته است!

عباس عراقچی در آخرین موضع‌گیری خود بیان می‌کند:«…  برجام تمام موانعی را که باید از سر راه اقتصاد برمی داشت‌، برداشته است…  موانعی که برجام قرار بود بردارد کاملاً برداشته شده و حتی یک مثال هم وجود ندارد که برجام قرار بوده است تحریم یا مانعی را بردارد و برنداشته است.» رئیس‌جمهور محترم کشورمان نیز پیش از این گفته بود: «منافع ما از برجام غیرقابل بازگشت است و ۱۰ ترامپ هم نمی‌تواند مانع این منافع شود.»

در حالی به گفته کارشناسان از جمله دولتمردان کنونی (به عنوان نمونه رئیس بانک مرکزی) برجام کمترین گشایشی در روابط اقتصادی – تجاری – بانکی ایران ایجاد نکرده است که سیاستمداران ارشد دولت ترامپ برجام را سندی فاجعه‌‌آمیز می‌دانند که تفاوت این دو دیدگاه آن است که امریکا با تظاهر به مفید بودن برجام برای طرف ایرانی، تلاش می‌کند اهداف مهمی مانند «معرفی کردن ایران به عنوان تهدیدی برای صلح، ثبات و امنیت فضای بین‌الملل»، «تفسیر یکجانبه از متن برجام که عبارات آن عمدتاً دو و چندپهلو است»،« توسعه تحریم‌های غیرهسته‌ای (حقوق بشری ـ تررویسم) و حفظ سایه تحریم بر سر ایران»، «معرفی کردن ایران به عنوان ناقض روح برجام» و ‌«تحمیل «مذاکرات مجدد برجامی» به ایران»را پیگیری ‌کند. 

۲- در حالی دولتمردان امریکا از واژگانی نظیر «برجام فاجعه‌آمیز» و «برجام وحشتناک‌» استفاده می‌کنند که نباید انتظار داشت دولتمردان کشورمان مشابه چنین ادبیاتی را (که خودزنی سیاسی در داخل کشور است!) به‌کار بگیرند  بلکه حداقل انتظار این است که از اظهار و ابراز رضایت از نتایج برجام خودداری کنند، ابرازی که گا‌‌ه می‌تواند ذوق‌زدگی را به ذهن امریکایی‌‌ها  متبادر کند چراکه این روش تعامل با امریکا، تأثیر قابل‌توجهی بر محاسبات امریکا درباره ایران و جهت «اعمال فشار به ایران جهت وادار کردن به مذاکرات مجدد» داشته و در ادامه خواهد داشت. 

۳- هماهنگی و همپوشانی اروپا  – امریکا برای توسعه تحریم‌های ضدایرانی و نقض مجدد برجام در حالی است که ایالات متحده به گفته مقامات رسمی دستگاه دیپلماسی تاکنون کمترین سطح از تعهدات خود را انجام نداده و اروپایی‌ها نیز در اجرای همه تعهدات ده گانه خود در برجام تعلل می‌کنند و چنین روندی کماکان در ۱۲۰روز آتی ادامه خواهد داشت. 

دولت‌، وزارت خارجه‌، مجلس شورای اسلامی و کمیته نظارت بر برجام‌، همانند ۳۰ ماهی که از روز امضای برجام گذشته هیچ «طرح مناسبی‌» برای مقابله با اقدامات امریکا که عمدتاً نقض صریح متن و روح برجام است، نداشته و اعضای آن رویکردی را در پیش گرفته‌اند که تنها به تنگ‌تر شدن حلقه تحریم‌های ضدایرانی خواهد انجامید و نهایتاً ایران بر اساس قرائت موسع امریکا از مفاد قطعنامه   ۲۲۳۱ هزینه‌های برجامی جدیدی را متحمل و در بعد دیگر تحت عناوین متفاوتی مانند حقوق بشر و تروریسم ذیل فصل هفتم منشور قرار خواهند گرفت. 

۴- نیکی هیلی در جلسه پنج‌‌شنبه شب شورای امنیت – منع گسترش تسلیحات کشتار جمعی می‌گوید: «زمانی که شورای امنیت قطعنامه ۲۲۳۱ را تصویب کرد، مجموعه‌ای از ممنوعیت‌‌‌ها بر رفتار ایران را حفظ کرد. رژیم ایران بار‌‌ها این ممنوعیت را نقض کرده و با این کار نشان داده است که ارزش اعتماد و اطمینان ما را ندارد.»

کشورهایی مانند انگلیس و فرانسه نیز بارها شبیه این موضع را که ایران قطعنامه۲۲۳۱ را نقض کرده، اتخاذ کرده‌اند و این همپوشانی نشان می‌دهد که تقلیل و تصغیر روح برجام به «ایجاد صلح و ثبات منطقه‌ای و جهانی» همچنان هدف اصلی امریکا -اروپا است؛ هدفی که نخست منجر به فرافکنی از اهداف اصلی توافق هسته‌ای مانند «برداشته شدن تحریم‌های ضدایرانی» می‌باشد، عدم اجرای تعهدات امریکایی و نقض متن – روح برجام را توجیه و ایران را همچنان الگوی تخریب صلح و ثبات منطقه‌ای معرفی می‌کند تا تحریم‌های آینده به بهانه تروریسم و حقوق بشر مقدمه‌سازی مناسبی پیدا کند. 

۳۰ام دی ۱۳۹۶ کمپانی سرگرمی

به گزارش سایت رسمی باشگاه تراکتورسازی، ارطغول ساغلام که شب گذشته وارد تبریز شد روز جمعه با تقاضای مدیرعامل باشگاه به نماز جمعه تبریز رفت و همراه با مصطفى آجورلو در مصلاى امام خمینى(ره) تبریز حضور یافت که با استقبال و واکنش قابل توجه نمازگذاران همراه بود.

ساغلام گزینه سرمربگیری تراکتورسازی است و برای انجام مذاکرات نهایی راهی تبریز شده است.

۳۰ام دی ۱۳۹۶ کمپانی سرگرمی

سهراب بختیارزاده معتقد است پنالتی استقلال باید تکرار می شد.

به گزارش خبرورزشی، بختیارزاده با مرور تصویر پنالتی استقلال در استودیو برنامه فوتبال برتر اعلام کرد بازیکن پدیده جلوتر از منطقه قانونی بود و به همین دلیل باید این پنالتی تکرارمی شد.

بختیاری زاده گفت: اگر بازیکن پدیده در منطقه قانونی بود، امید ابراهیمی ضربه برگشتی را به راحتی گل می کرد.

بختیاری زاده همچنین اعتقاد داد خطا به روی امید نورافکن به درستی پنالتی اعلام شد.

نظر كارشناس داورى

حسن نوشه ور، کارشناس داوری: مدافع پدیده (مرادمند) قبل از زدن ضربه پنالتی وارد محوطه جریمه شده و داور باید ضربه پنالتی را تکرار می کرد

نظر نظرى

منوچهر نظری معتقد است خطایی که روی نورافکن صورت گرفت به درستی اعلام شد.

کارشناس داوری در گفت‌وگو با ایسنا، درباره قضاوت اشکان خورشیدی در دیدار پدیده و استقلال بیان کرد: در دقیقه ۶۷ بازیکنان استقلال معتقد بودند که پنالتی باید روی بهنام برزای گرفته می‌شد که خورشیدی به درستی دستور ادامه بازی را داد زیرا دایو مهاجم استقلال ناشیانه بود.

او ادامه داد: اما درباره پنالتی که گرفته شد باید بگویم که دست مدافع با مچ پای نورافکن برخورد می‌کند. و داور به درستی تشخیص می‌دهد. پس از زدن ضربه مدافع پدیده زودتر به محوطه جریمه آمده که داور باید پنالتی را تکرار می‌کرد اما چون خورشیدی این پنالتی را با شک گرفته بود این نقض قانون بازیکن پدیده را اعمال نکرد و به نوعی خوشحال شد که ضربه پنالتی که با دو دلی گرفته به گل تبدیل نشده است.

نظری درباره اخراج مهاجری نیز گفت: سرمربی پدیده انسان اخلاق مداری است. او نباید با اعتراض‌های پیاپی خود، ذهنیت داور را نسبت به خود از بین ببرد.

۳۰ام دی ۱۳۹۶ کمپانی سرگرمی

یک اقتصاددان حذف سریع یارانه‌های ثروتمندان، ارائه خدمات بانکی به بخش تولید و همچنین جلوگیری از واردات کالاهایی که مشابه داخلی دارند را از توصیه‌های مهم برای رشد پایدار اقتصادی و به تبع آن حل معضل بیکاری عنوان کرد.

به گزارش صبحانه،علیرضا پورفرج، درباره رشد اقتصادی اعلام شده از سوی بانک مرکزی و تاثیر آن در زندگی مردم اظهار کرد: رشد اقتصادی یک متغیر کلان است و ممکن است از بخش‌هایی مانند نفت و خدمات حاصل شده باشد که تاثیر چندانی در زندگی مردم ندارد. به عبارتی اینکه رشد اقتصادی حاصل می‌ شود، لزوما به این معنا نیست که در درآمد مردم تاثیری ایجاد می‌شود چون رشد اقتصادی توزیع منطقی در میان بخش‌های اقتصاد کشور را تضمین نمی‌کند. بنابراین می‌توانیم حتی رشدهای بالا را تجربه کنیم بدون اینکه در درآمد و سطح زندگی مردم تغییری ایجاد شود.

وی تاکید کرد: باید ببینیم که رشد ایجاد شده تاثیری در الگوی کسب و کار، تامین نیازهای مردم و بهبود وضعیت بیکاری داشته است یا خیر؟ که بررسی‌ها نشان می‌دهد که این رشد گرچه در سطح کلان محقق شده ولی در سطح خرد مردم تاثیرات آن را احساس نمی‌کنند، همچنان که از اگر از ۱۰۰ نفر بپرسید که اکنون در اقتصاد ما رشد ۴ و ۴.۵ درصدی وجود دارد، آیا باور می‌کنند یا خیر به نظر من باید گفت که باور نمی‌کنند.

پورفرج توضیح داد: رشد اقتصادی که در حال حاضر وجود دارد نیازهای مردم را برطرف نکرده و تاثیر قابل توجهی در نرخ بیکاری نداشته است و همان طور که می‌دانید الان مهم‌ترین مشکل مردم در اقتصاد ایران بیکاری است و رشد اقتصادی باید به نحوی محقق شود که اشتغال ایجاد کرده و بیکاری را برطرف کند. اگر قرار باشد که به دولت راهکارهایی ارائه کنیم که بتواند به رشد اشتغالزا دست یابد و از سوی دیگر بیکاری را کنترل کند، اولین راهکار این است که مانع واردات بی‌رویه کالا شود. علی‌رغم سخنان مقام معظم رهبری در نوروز سال جاری دولت همچنان جلوی واردات بی‌رویه را نگرفته است و واردات بی‌رویه در بخش‌هایی که تولید داخلی وجود دارد، منجر به آن شده که تولید داخلی با ورشکستگی روبرو شود. بنابراین اولین گامی که دولت باید بردارد این است که در جهت جلوگیری از ورشکستگی بنگاه‌ها جلوی واردات کالاهایی که مشابه داخلی آن وجود دارد را بگیرد.

عضو هیات علمی گروه اقتصاد دانشگاه مازندران ادامه داد: اگر تقاضای مردم به سمت تولید و خدمات داخلی پیش برود، می‌توان انتظار داشت که رونق به بنگاه‌های اقتصادی کشور برگردد و اما راهکار دوم این است که خدمات بانکی به خدمت تولید در بیاید، متاسفانه اکنون خدمات بانکی به هیچ وجه در خدمت تولید نیست و اگر مثلا برای اخذ وام هم بخش خدمات و هم بخش تولید درخواست وام دهند، با درخواست خدمات موافقت خواهد شد. چرا که نظام بانکی امید دارد بخش خدمات زودبازده‌تر باشد. بنابراین دومین توصیه به دولت این است که نظام بانکی را در مسیری قرار دهد که خدمات لازم را به بخش تولید ارائه کند.

این اقتصاددان همچنین توضیح داد: سومین توصیه به دولت این است که سریع‌تر یارانه‌های ثروتمندان را حذف کند. این اقدامی است که دولت باید چهار سال پیش انجام می‌داد، ولی تعلل کرد و علی‌رغم توصیه کارشناسان منابع مالی این بخش با دادن یارانه به کسانی که نیازی به آن نداشتند.

وی تاکید کرد: در این نکته فقط بحث منابع مالی نیست. دولت باید با مردم برخورد صادقانه‌ای داشته باشد تا مردم انگیزه داشته باشند پس‌انداز خود را برای به کارگیری تولید کشور به کار ببرند. صداقت سرمایه اجتماعی ایجاد می‌کند و دولت‌هایی که با مردم صادق نیستند نمی‌توانند اعتماد آنها را برای سرمایه‌گذاری جلب کنند.

او توضیح داد: همان گونه که گفتم سه توصیه مهم برای ایجاد رشد پایدار اقتصادی و به تبع آن حل معضل بیکاری از این موارد است. در غیر این صورت ممکن است که به دنبال فروش نفت در وضعیت پساتحریم دولت بتواند برای یک یا دو سال رشد کوتاه‌مدتی ایجاد کند. ولی اولا این رشد فراگیر نیست دوما که پایدار نخواهد بود.

پورفرج با ابراز نگرانی نسبت به در نظر گرفتن منابع مالی از طریق فروش اوراق بهادار گفت: دولت دست به اقدام خطرناکی زده و نمی‌گوید که به دست آوردن منابع مالی این چنینی به منزله استقراض است و دولت باید سودهای آن را پرداخت کند و واقعا مشخص نیست که در آینده در چه منابعی خواهد توانست سود اوراق بدهی را که امروز واگذار می‌کند، پرداخت کند. بارها به مجلس توصیه کردیم که در این سیاست احتیاط کند چرا که اگر احتیاط لازم صورت نگیرد، به هدایت اقتصاد به سمت ورشکستگی منجر خواهد شد.

این اقتصاددان تاکید کرد: لازم است بگویم که اگر دولت همان ابتدای روی کار آمدن یعنی در سال ۱۳۹۲ یارانه‌ها را حذف کرده بود و می‌توانست از منابع مالی آن استفاده کند، نیازی به اقدامات این چینی از قبیل ایجاد بازار بدهی نداشت. ولی این مسیر را رفت و به حرف کارشناسان گوش نکرد و اکنون نیز توصیه ما به دولت این است که در روند خود اخلال ایجاد نکنند./ایسنا

۳۰ام دی ۱۳۹۶ کمپانی سرگرمی

 سوال مخاطب نی‌نی‌بان: من اقدام به بارداری داشتم در روزهای درست تخمک گذاری و یکی دو روز مونده به تاریخ دقیق پریود بعدی ام دو روز خونریزی داشتن و به طور کامل قطع شد یکمم احساس علایم بارداری دارم که نمیدونم شاید از تلقین باشه و بی بی چک هم منفی شده با این تفاسیر امکان بارداری وجود داره ازمایش خون بدم؟

پاسخ دکتر معصومه یونسی، فوق تخصص نازایی و جراحی لاپاراسکوپی:

تست های بارداری باید در زمان مناسب انجام شود. هر چه زمان تست را به اولین
روز تاخیر قاعدگی نزدیک کنید احتمال خطا بیشتر می شود، بنابراین بهترین
زمان برای تست بارداری در خانه یک هفته بعد از تاخیر در قاعدگی است. اما
توصیه می شود چون نتیجه بی بی چک مشکوک بوده، تست بتای خون نیز انجام دهید،
زیرا احتمال بارداری نیز وجود دارد. این آزمایش در زمانی که خانم به
بارداری مشکوک باشد با درخواست خود شما انجام می شود، بنابراین برای انجام
آزمایش بتای خون به پزشک مراجعه کنید.